
بیرون خونه ای تاریک و کوچک...... نیکا موهای خیس شده ی جلوی صورتشو کنار زد و به آرومی از پله های ورودی خونه بالا رفت...... نیکا: سلام؟! جوابی نیومد...... در نیمه باز رو کامل باز کرد..... جییییییرررررر!!!!! نیکا: ک...کسی اینجا نیست؟ آروم رفت داخل خونه...... تق! تق! تق! ( صدای کوبیده شدن کفش هاش روی زمین ) نیکا: س...سلام؟! - پس این جرئت رو داشتی که بیای اینجا! نوری از پشت سر نیکا زد و سایه ی نیکا رو...
ادامه مطلب