خرید بک لینک
فلورا: این دعواها همشون از امتحان های نهایی شروع شد!

نیکا: ببین! آقا پسر! دخترا.....نمره ی ریاضیشون از شما پسرا بالاتر شده! فکر نمیکنی

شما پسرا یکم خنگین؟

اِدوارد: فیزیک از ریاضی سخت تره دختر خانوم! الکی واسه خودتون چرت و پرت

بلغور نکنین!

کامیلا: بابا این درست نیست دهن به دهن اون پسرا بذاری!

اِدوارد: زیادی پرروئه!

نیکا: خاصیتم همینه!

اوایل فقط رقابت......

اِدوارد: ریاضی نوزدههههه!!!!

نیکا:

اما بعدش.....؟؟؟

نیکا: فکر میکردم مثل بابامی! یعنی......خیلی آدم بدی هستی! اما الآن میبینم که

اشتباه میکردم!

اِدوارد: منم همینطور! فکر میکردم دختر رو مُخی هستی!

نیکا: همه همینو راجب بهم میگن!

اما این رفاقت اصلا از کجا شروع شد؟!؟

اِدوارد: باید منو قایم کنی! خواهش میکنم!

نیکا: چرا؟؟؟

رایان: دنبال یک پسر به اسم اِدوارد میگردم! اینجاست؟

نیکا: اِدوارد کیه؟

دیوید: فقط یک راه داریم!.....فرار از مدرسه!

فراری که دردسر ساز شد!

رایان: دختر خانوم بهتره بدونی دروغ گفتن به رایان هانسِن اصلا نتیجه ی خوبی

واست نداره!

نیکا:

دیوید: وظیفه ی من چیه؟

مشکلی که باعث دعواشون شد.....!

نیکا: حرفای من اصلا برات مهم نیستن اِدوارد؟

اِدوارد: نیکا! به حرف درست نمیشه! من هفتاد میلیون دلار میخوام! همین الآن هم

لازمش دارم!

نیکا: تو هنوز نفهمیدی همه ی زندگی پول نیست؟

قهر موقتی که البته منجر به گروگانگیری شد!

رایان: یا هفتاد میلیون دلار رو همین امروز بعد از ظهر به من میدی یا دختری که

دوسش داری رو از دست میدی!

رامونا: هفتاد میلیون دلاااارررر؟؟؟ واسه پول گرفتن میخواد نیکا رو بکشه؟

اِدوارد: همش تقصیر منه!

بریتنی: حالا پول چی هست؟

اِدوارد: ثبت نام من در این دبیرستان کوفتی!

آخرش که عالی تموم میشه!

اِدوارد: با من ازدواج میکنی؟

نیکا: بله!

آخرش؟!؟ تازه ماجرای اصلی مال هشت سال بعده!

رالیکا: مامان؟ شما و بابا چجوری با هم آشنا شدین؟

اِدموند: آره! بگین دیگه!

نیکا: اولین دیدار اصلیمون......این بود که باباتون من رو تو موتور خونه ی دبیرستان

زندونی کرد!

اِدوارد:

انتقام وحشتناکی که از این خانواده گرفته میشه!!!!

نیکا: رالیکااااااااا!!!! ماشیییییین!!!!

رالیکا: جیییییییغغغغغغ!!!!

توایلایت: فراموشی کامل! به طوری که هیچکدوم از شماها رو نمیشناسه!

نیکا:

اِدموند: خواهرررررمممم!!!

یک بچه دزدی.....یک عضو از این خانواده رو کم میکنه!

رالیکا: مامانم کجاست؟

رایان: مامانت که مُرده! یادت رفته؟

دوستی یک خواهر و برادر دوقلو!!

اِدموند: من اِدموند آندِرسون هستم. و شما؟؟

رالیکا: م....من.....را....رالیکا هانسون هستم!

نیکا: میدونی دخترم؟ تو خیلی شبیه دختر خودم هستی! اسم اونم دقیقا مثل شما

رالیکا بود.

رالیکا: چه بلایی سرش اومد؟

شخصی که زندگی دختر کوچولو رو نابود کرد!

آروشکا: مگه من نگفتم با غریبه ها دوست نشو؟

رالیکا: ببخشید خاله جون! ببخشید! اشتباه کردم!

آروشکا: مثل مادرش میمونه! خیره سر!

رایان: دقیقا که مثل مادرش نیس! مادرش زیاد ترسو نیس! این خیلی از تو وحشت

داره و میترسه!

چجوری شجاعتش رو نابود کرد؟!؟

اِلِنا ( آروشکا ): برو خاله جون! برو تو اون خونه!

دستای رالیکا رو گرفت و محکم فشارش داد و ناخون هاش رو تو دستاش فرو کرد...

رالیکا: آی!

اِلِنا ( آروشکا ): برو!

نیکا: میخوای اِدموند رو هم باهات بفرستم؟

اِلِنا ( آروشکا ): نیازی نیست! رالیکا دختر شجاعیه!

رالیکا: جییییییغغغغغ!!!!

چه بلایی سر خود نیکا اومد؟!؟

آروشکا: یکی از خاله هات برات مونده! توایلایت اسپارکل!

نیکا:

آروشکا: تو که خیلی آروم دیگران رو میکشی! پس یا تو بکشش یا اینکه من کارشو

تموم میکنم!.....مثل خاله های دیگت!

نیکا:

تهدیدی که در حال انجام شدن بود اما......؟؟؟

توایلایت: نیکاااا!!! این چه کاریه؟!؟

نیکا: منو ببخش خاله توایلایت!

بنننننننگگگگگگ!!!!

آروشکا:

با حضور.....

۱- نیکا دازل

۲- فلورا سنتری

۳- رامونا ریِسینگ

۴- بریتنی فیلتر

۵- کامیلا وایلد

۶- امیلی وایلد

۷- آروشکا مِرولاین

۸- اِدوارد آندِرسون

۹- رایان هانسِن

۱۰- توایلایت اسپارکل

۱۱- رینبودش

۱۲- رریتنی اسپارکل

۱۳- فلاترشای

۱۴- رریتی

۱۵- رالیکا هانسون ( اصلش آندِرسون )

۱۶- اِدموند آندِرسون

۱۷- ؟؟؟؟؟؟؟؟ ( سوپرایز )

خب! خب! خب! بگید ببینم در این دو داستان متصل به هم طرفدار کی هستید؟

من نیکا دازل! صد در صد!

سوال دوم: میتونید حدس بزنید ماجرای این دو داستان چیه؟!؟ ولی لو نمیدم مال

کی درسته!

[ چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ ] [ 22:45 ] [ اداجیو دازل(هیوا) ] [ ]

برچسب: تیزر,داستان,جدید, نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 19:19

صفحه بندی