انتقام و مرگ قسمت چهارم
{توایلایت 1}
بالاخره رسیدیم و همه از اتوبوس ها پیاده شدیم. همزمان با ما کریستال پرپ و مدرسه ی سوم هم رسیدن و پیاده شدن. وقتی اعضای مدرسه ی سوم که هنوز اسمشو نمیدونستم و کریستال پرپ پیاده شدن خیلی تعجب چون در بین اونا افرادی بودن که از قبل میشناختمشون! مثل مون دنسر و استارلایت!
همه ی بچه ها روبه روی یک سکو که روش مدیر ها و ناظمها ایستاده بودن، ایستادن.
روی سکو مدیر سلستیا، ناظم لونا، مدیر سنچ، ناظم کدنس (از دیدن کدنس یکم تعجب کردم) و دو نفر که اصلا نمیشناخمشون ایستاده بودن.
مدیر سلستیا: تا زمانی که فینال مسابقات دوستانه تموم بشه شما در اینجا میمونید.
بعد همه ی مدیر ها چند کلمه صحبت کردن و من فهمیدم که اون دوتا خانم مدیر و ناظم دبیرستان استار موگین، خانم سامانتا و کریستین هستند.
هممون وارد ساختمون شدیم و هرکدوم کلید اتاق خودمون گرفتیم. بخاطر اینکه تعداد بچه ها خیلی زیاد بود در هر اتاق 10 نفر میموندن. هفت تا دوستام و دازلینگ توی یه اتاق موندن و چون ظرفیت اون اتاق پر بود من مجبور بودم با نه نفر دیگه برم.
وارد اتاقم شدم و یکی از ده تا تخت انتخاب کردم و وسایلمو روش گذاشتم و خودم هم روش نشستم. واقعا ناراحت بودم که از دوستام جدا شده بودم. یهو یه دختر که اصلا نمیشناختمش درو باز کرد و اومد تو.
اون دختر: وایی این چمدون چقدر سنگینه...اوه سلام.
من: بذار کمکت کنم.
رفتم و کمکش کردم چمدونش بذاره روی یکی از تخت ها.
دختر: واقعا ممنونم؛ من آرالیام از دبیرستان استار موگین.
من: توایلایت اسپارکل از کنترلات.
آرالیا: کنترلات؟ وای من خیلی دوست داشتم برم اونجا ولی مامان و بابام منو تو استار موگین ثبت نام کردن.
آرالیا موهای فرفری و صورتی داشت و چشماش سبز بود و قیافش خیلی بامزه و شاد بود. دوباره در باز شد و یه دختر که با یه دستش چمدون چرخ دارشو میکشید و با دست دیگش چشماشو گرفته بود وارد شد.
دختر: زودباشید بخندید و ژست بگیرید چون الان چشمامو باز میکنم و برای اولین بار هم اتاقیامو میبینم.
آرالیا سریع یه ژست گرفت و لبخند زد اما من چون تعجب کرده بودم فقط وقت کردم یه لبخند بزنم! اون دختر دستاشو از جلوی چشماش برداشت و به ما نگاه کرد.
دختر: آرالیا؟ خوشحالم که باهات تو یه اتاقم.
آرالیا: منم همینطور.
دختر به من نگاه کرد و گفت: من ایزابل هستم از استار موگیم.
من: منم توایلایت اسپارکل از کنترلات هستم.
ایزابل موهای فر و صورتی داشت و رنگ چشماش آبی کمرنگ بود و قیافش شبیه آرالیا بود. بازم در باز شد و یه دختر که بازم نمیشناختمش و استارلایت وارد شدن!
من: استارلایت؟
استارلایت: ببخشید من شمارو میشناسم؟
من: خب... نه...
آرالیا: استارلایت؟ دنیرا؟ وای خدا چرا هممون به جز توایلایت از استار موگینیم؟
فهمیدم اسم اون یکی دختر دنیراست. دنیرا موهای موج دار و بنفش داشت و رنگ چشماش آبی بود و قیافش نشون میداد خیلی مهربونه.
ایزابل: خب تا الان پنج نفر شدیم یعنی پنج نفر دیگه مونده.
وقتی در برای بار پنجم باز شد خیلی تعجب کردم چون شخصی که درو باز کرد سانست شیمر بود.
آرالیا: اینم شیشمین نفر. اسمت چیه؟
سانست: سانست شیمر از کریستال پرپ.
ایزابل: اوه کریستال پرپ.
دنیرا: من دنیرام ایناهم ایزابل و آرالیا هستن اونم استارلایته و... من اسم تورو نمیدونم.
من: توایلایت اسپارکل از کنترلات.
دوباره در باز شد و نفرات هفتم و هشتم هم وارد شدند که دوقلو بودن.
یکی از دوقلو ها: من کاترینم اینم خواهرم کاتریناس.
یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ ♫ 21:57 ♫ توایلایت اسپارکل ( تینا ) ♫
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
تاريخ: سه
شنبه
23 خرداد
1396 ساعت: 6:01