خرید بک لینک
انتقام و مرگ قسمت سوم
{توایلایت1 - دنیای انسان ها}
فردای اون روز من با اون یکی توایلایت رفتم به خونشون و همه بچه ها به جز سانست رفتن خونه هاشون تا وسایلشون جمع کنن و بعدش همه رفتیم به دبیرستان کنترلات وقتی رسیدیم دیدیدم چند تا اتوبوس جلوی اونجا پارک کرده بودن. وقتی وارد مدرسه شدیم به سمت کلاس ها رفتیم؛ من با اون یکی توایلایت رفتم ولی وقتی همه ی بچه ها اومدن و زنگ خورد معلم کلاس ما گفت که بریم و سوار اتوبوس ها بشیم. من، توایلایت 2، سانست شیمر، رینبودش، فلاترشای، اپل جک، پینکی پای و رریتی رفتیم تا سوار یکی از اتوبوس ها بشیم ولی اونجا بود که عجیب ترین اتفاق اون روز افتاد؛ دازلینگ هم داشت سوار یکی از اتوبوس ها میشد!
سانست: اینا اینجا چیکار میکنن؟
من: نمیدونم.
هممون رفتیم و جلوشون گرفتیم که وارد اتویوس نشن.
رینبودش: زود بگید اینجا چه غلطی میکنید؟
اداجیو: آروم باش توضیح میدم...ما فقط بخاطر اون گردنبند ها بد بودیم ولی الان که اونا نابود شدن ماهم دوباره خودمون شدیم.
اپل جک: از کجا باور کنیم؟
آریا: ما داریم حقیقتو میگیم.
رریتی: پس اگه خوب شدین اینجا چیکار میکنید؟
اداجیو: ما هنوزم جزو دبیرستان کنترلات هستیم. توی یه نامه بهمون گفتن که ما باید به اینجا برگردیم تا از مدرسه اخراج نشیم. خودمون هم تعجب کردیم.
من: کی به شما نامه داد؟
- من.
توایلایت2: مدیر سلستیا؟
سلستیا: درسته. اونا هنوز هم جزو دبیرستان کنترلات هستن و باید توی فینال مسابقات دوستانه شرکت کنن.
من: اما شما از کجا میدونید که اینا آدمای خوبی شدن؟
سلستیا: به هرحال اونا دیگه گردنبندی هم ندارن که باهاش کاری بکنن.
مدیر سلستیا رفت و ادایجو، اریا و سوناتا وارد اتوبوس شدن. ما هم از روی ناچار واردش شدیم. چند دقیقه بعد اتوبوس راه افتاد و به سمت ساختمونی که فینال در اونجا برگذار میشد به راه افتاد. متوجه شدم که همه ی صندلی ها پر شدن و فقط کنار اداجیو خالیه. با اینکه دوست نداشتم ولی کنار او نشستم. وقتی توی راه بودیم متوجه شدم پینکی پای و سوناتا دارن کاپ کیک و تاکو میخورن!!! حتی رینبودش، اپل جک و آریا هم مشغول حرف زدن بودن انگار که همه باهم کنار اومده بودن ولی من حتی اگه میخواستم هم نمیتونستم.
پنج ساعت بعد...
بالاخره رسیدیم و همه از اتوبوس ها پیاده شدیم. همزمان با ما کریستال پرپ و مدرسه ی سوم هم رسیدن و پیاده شدن. وقتی اعضای مدرسه ی سوم که هنوز اسمشو نمیدونستم و کریستال پرپ پیاده شدن خیلی تعجب چون در بین اونا افرادی بودن که از قبل میشناختمشون!

شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ 15:37 توایلایت اسپارکل ( تینا )

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 6:01

صفحه بندی