خرید بک لینک
نیکا: ت.....تو.....چ.....چطور تونستی....؟

باروُن:

ژینا: چارلی!

ژینا رفت بیرون و باروُن هم پشت سرش رفت......

چارلی همونطور که از پشت سر کامیلا و رامونا و فلورا میگذشت طناباشون رو

برید و رفت بیرون.....

ژینا درو بست و قفل کرد.....

فلورا رفت سمت در.....

فلورا: نه!!! باز کنین! نه!

کامیلا: بریتنی!

رامونا: نیکا! ببینم دستتو!

نیکا دستشو داد به رامونا......

رامونا: رگش زیاد زده نشده!...... یه مقدار بریده شده!

فلورا رفت پیش نیکا و رامونا.....

فلورا: باید بخیه بخوره!

نیکا: من بیمارستان نمیام!

فلورا: باز لجبازیات شروع شد؟ باید بری!

نیکا: باشه!.... بریم بیمارستان!..... مامانت بفهمه بعدشم حسابتو برسه!

فلورا:

کامیلا: مامان من تازه اومده از ایتالیا!...... میتونیم ببریمشون بیمارستان

مامان من.

بریتنی بی حال روی زمین بود و کامیلا سرشو گذاشته بود رو پاش.....

رامونا: باید یه راه واسه بیرون رفتن پیدا کنیم! در قفله!

فلورا: باید امیدوار باشیم کلید رو در نباشه!

بلند شد و رفت سمت در.......

یک گیره به سختی از موهاش بیرون کشید.....

گیره رو کرد توی قفل در و پیچوند و در باز شد.....

رامونا: ایول! آفرین فلورا!

فلورا: ممنون.

رامونا نیکا رو بقل کرد و فلورا و کامیلا هم دستای بریتنی رو روی دوششون

انداختن و رفتن بیرون.....

نیم ساعت بعد.....

کامیلا: اینجاست! اتاق مامانم.

دست دیگه ی بریتنی رو داد به فلورا و رفت در زد.....

یک خانوم نسبتا جوون درو باز کرد.....

آنجلا: کامیلا! گرسیوس ( ۱ )! فیگلیامیا ( ۲ )! چطوری؟

کامیلا: بوءونو ( ۳ )! راستش یه زحمت دارم واست مِدره ( ۴ )!

آنجلا: حتما کارویا ( ۵ )!

کامیلا: مِدره! میشه ایتالیایی صحبت نکنی؟ موضوع مهمیه!

آنجلا: باشه هر چی تو بگی فیگلیامیا!

رامونا:

آنجلا: مامامیا ( ۶ )! چی شده؟ چرا لباست خونی شده؟

کامیلا: موضوع همینه مِدره! راستش این دوستم بریتنی تیر خورده!

نیکا هم دستش بریده شده! میشه کمکشون کنی؟

آنجلا: سی ( ۷ )!

کامیلا: بیارینشون بچه ها!

آنجلا: ولی بعدش باید بگی چی شده؟ اوکی کامیلا؟

کامیلا: سی!

۱۰ دقیقه بعد......

کامیلا و فلورا و رامونا بیرون نشسته بودن و آنجلا هم دست نیکا رو

بخیه میزد و بریتنی رو هم برده بودن تو اتاق عمل.....

نیکا: ( از داخل اتاق ) آااااااایییییی!!!!!!

آنجا: آروم باش! خیلی زود تموم میشه عزیزم.....

نیکا: آاااااایییییی!!!!! آاااااهههههه!!!! ماماااااااااان!!!!

فلورا:

رامونا: نگران نباش! درست میشه!

کامیلا: مامان من کارشو خوب بلده.

فلورا: مطمئن باشید که نیکا و بریتنی حالشون خوب بشه من حتما انتقامشونو

میگیرم!

رامونا: منم هستم ولی ممکنه قتل عاممون کنن!

فلورا: غلط کردن!

روز بعد......

نیکا و بریتنی از بیمارستان مرخص شدن و حالشون از روز اول هم بهتر بود.

نیکا:

فلورا: نیکا!! چطوری؟ خوشحالم که مرخص شدی!

نیکا: ممنون!

آنجلا: آلِگرو ( ۸ ) که تونستم کمک کنم.

رامونا: ممنون خانم پریس.

آنجلا:

کامیلا: خدافظ مامان...... مواظب امیلی باش.

آنجلا: حتما..... تو هم مواظب خودت باش. چائو ( ۹ ).

۱۵ دقیقه بعد....

فلورا: نیکا! تو نباید حاضر جوابی میکردی!

نیکا: خفه! اصلا حوصله ندارم!

فلورا:

کامیلا: بریتنی! حالت چطوره؟

بریتنی: من خوبم..... ممنون که به موقع منو رسوندین بیمارستان.

رامونا: از حالا به بعد!...... ما با همیم و با هم هم میمونیم! تا آخرش!

کامیلا: سی!

یکهو بند کفش کتونی کامیلا باز شد.

کامیلا: اوخ اوخ!! برین. من اینارو ببندم!

رامونا: اوکی. ما آروم آروم میریم جلو.

کامیلا خم شد تا بند کفششو ببنده.......

کامیلا: اینجوری نمیشه! بذار برم جای اون درخته!

کامیلا آروم آروم حرکت کرد و رفت کنار یه درخت و به اون تکیه داد......

کامیلا: اینم از این.

تا خواست حرکت کنه یکی از پشت درخت دستشو گذاشت جلوی دهنش

و کشیدش پشت درخت و......

این داستان ادامه دارد.....

معنی کلمات ایتالیایی شماره دار......

۱- چه عالی!

۲- دخترم

۳- خوب

۴- مادر

۵- عزیزم

۶- خدای من!

۷- بله

۸- خوشحالم

۹- خداحافظ

اگه هر کدوم غلطن ببخشید دیگه! ایتالیایی بلد نیستم! :(

پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۶ 14:26 اداجیو دازل(هیوا)

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 5:50

صفحه بندی