خرید بک لینک
پونی ( انسان ) های اصلی در قصر بودند.

پوستچی نامه ای از طرف سلستیا و لونا

به توایلایت داد که در آن نوشته بود ( توای

تو و دوستانت خیلی زود اینجا بیایید خبر

خیلی خوبی برای همه ی شما دارم ) .

آنها سریع به آنجا رفتند . اما وقتی که

رسیدند آنجا به هم ریخته بود و فقط یک

سرباز آنجا بود . سرباز گفت : کسانی

مانند شما به اینجا آمدند و پرنسس لونا و

پرنسس سلستیا را بیهوش کردد و بردن .

بعد سرباز به شکل مرگ بیهوش شد .

توایلایت : دزدیدنشون . وای حالا چیکار کنیم ؟

رنگین کمان رد هایی از پیچ روی زمین دید و گفت : بچه ها اینو ببینید .

اپل جک : باید این رد هارو دنبال کنیم تا اونا رو پیدا کنیم .

اونا رد هارو دنبال کردن و پس از چند ساعت به یک قصر ترسناک رسیدند .

همه جای آن قصر خونی بود و روی پادری قصر نوشته شده بود : دورشو

فلاتر شای : من میترسم .

توایلایت : بخاطر پرنسس باید این کار رو بکنیم .

به داخل قصر رفتن . خیلی ترسناک بود . روی زمین پر از پیچ و مهره بود .

یک صدای آهن از پشت یکی از صندلی ها بیرون می اومد .

رریتی : این صدای چیه ؟

پینکی پای : صدای نکره تو .

صدا نزدیک تر شد . وقتی صدا نزدیک شد یکهو قطع شد . همون لحظه

صدا از پشت اونا شنیده شد . اونا پشتشون نگاه کردن .

رنگین کمان : این که منم .

رریتی : آره تویی ولی به شکل رباتی .

پینکی : سلام رنگین رباتی .

یکهو رنگین کمان دو ( ربات ) افتاد دنبال اونا . اون خیلی سریع بود خیلی

زود از همشون جلو زد و روبروشون ایستاد . همه داشتند فرار می کردند

ولی پای فلاتر شای گیر کرد و افتاد روی زمین .

فلاتر شای : ککممکک .

رنگین 2 اون رو گرفت و خیلی سریع پرواز کرد .

رنگین 2 : بادوستات خداحافظی کن .

توایلایت : فلاتر شای .

ادامه دارد ........................

ببخشید کم بود اولین داستان منه .

خداحافظ .

دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ 13:0 توایلایت اسپارکل ۲

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 5:50

صفحه بندی