خرید بک لینک
رنگین:مگه...تو جانور شناس نبودی؟

سانست چشماش درشت شد:چرا؟....!

بعد از دور یه سانست اومد که دست و پاهاش بسته بود و همینطورهم دهنش.

فلاترشای دست و پاهاشو باز کزد و با چاقو گره ی محکم پارچه ای که به دهن سانست بسته بودن رو پاره کرد.

پی نوشت:گمونم تا اینجا فهمیدین چرا نگفتم سانست شیمر نه؟

فلاترشای:شیمر واقعی کیه؟

دو تا سانستا به هم نگاه کردن و به خودشون اشاره میکردن:من...من،من!

شای:فهمیدم!شعری که سانست خودش نوشته بود؟

سانستی که میگفت پلیس شد:1

سانستی که دست و پاش بسته بود:2

1:شعر نداشت!

2:دوستی؟

فلاترشای:هردوتون اشتباه گفتین:مهر و محبت.

رنگین و شای کمی فکر کردن بعد به هم نگاه کردن:سانست هیچوقت دستگیر نمیشد!

سانست شیمر واقعی:2

سانست شیمری که شای و رنگین فکر میکردن:1

داشتن با سانست اولی راه میرفتن که تبدیل به جونور های چریسالیس شد.

شای:باید برگردیم و از قدرت سانست کمک بگیریم!

یکی پاشو گذاشت جلو پای شای.رنگین اومد جلوتر که ببینه چی شد،یکی از جونور ها طناب رو از تو جیب پالتوی کاراگاهی رنگین در آورد و با هاش هر دو رو بست.

بعد از چند ساعت:

اداجیو:از ما چی میخوای؟

چریسالیس:رییس جمهور رو!

شای:چی؟تو کجا و اون کجا!

چریسالیس:منظورم(آروم)مقامشه.(داد)

رنگین:اونا به ما پا نمیدن!

چریسالیس:اااااا جدا؟پی همون ساعتای ناقابلتونم برام بسه!

شای:عمرا!

چریسالیس:آره شای کوچولو؟

شای:به من نگو کوچولو!

چریسالیس هر کدومو برد تو اتاقای مختلف،باجادوش:حالا هر چی.

چریسالیس از تو بلند گوی اتاقا باهاشون حرف میزد و از میکروفون صداشونو میشنید:تا چند ساعت دیگه اداجیو همون اداجیویی نیست که میبینین!

اداجیو:من...من....منظورت چیه؟

چریسالیس:من عشقتو تخلیه میکنم تو هم در ازای اون ازم آزادی دوستایی که بخواطر تو تو این هجل افتادن رو میگیری.قبوله؟

اداجیو:قب...قب،قبوله.

چریسالیس:خب!

وصل شد به اتاق شای:شای جونم!

شای سرشو گذاشته بود رو دستاش:به من نگو جون!

چریسالیس:خیلی خب!حالا...میدونی اداجیو میخواست موقع خواب ساعتتو بگیره و خودشو قویتر کنه؟یا...رنگین،اون میخواست وقتی که رسیدین به کوسه ها تو رو بندازه اون تو تا بخورنت؟ولی من نذاشتم و جلوشو گرفتم.

بعد از کلی حرف.

شای داشت خاکستری میشد که اینو گفت:از دوستی متنفرم!

برای رنگین هم همین لالایی ها رو خوند و اونم خاکستری شد.

به اداجیو اجازه داد دوستاشو ببینه قبل از اینکه سنگدل شه.

پی نوشت:دید اونا خاکستری شد ولی اهمیتی نداد.چرا؟

اداجیو:بچه ها!...تنها چیزی که برای آخرین بار ازتون میخوام اینه....

شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ 13:42 فلاترشای دازل و رنگین کمان بلیز

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 19:41

صفحه بندی