خرید بک لینک
بعد از خوردن زنگ تفریح......

فلورا: بچه ها! نیکا نیومد سر کلاس! دلم شور میزنه!

رامونا: واقعا؟

فلورا به نشونه ی تائید سرشو تکون داد.....

بریتنی: مثل اینکه دنیرا هم سر کلاس نرفته!

فلورا: وای! شدن ۴ تا!

رامونا: باید بریم زیر زمین رو هم نگاه بندازیم! یادتونه؟ اون شب مکس

رو هم تو زیر زمین پیدا کردیم!

بریتنی: موافقم!

فلورا: بیاین بریم دیگه!

فلورا و رامونا و بریتنی دویدن تو حیات و رفتن تو زیر زمین......

رامونا: چقدر تاریکه!

هر سه تاشون نور موبایلشون رو انداختن داخل زیر زمین......

بعد از ۱۰ دقیقه......

فلورا: وای!

بریتنی و رامونا: چیه؟ چیزی دیدی؟

فلورا: د....دنیرا!

هر سه تاشون نور موابایلشون رو انداختن روی دنیرا.....

بریتنی: بهش حمله شده!

فلورا دست دنیرا رو از روی شکمش برداشت.....

رامونا: چی شده؟

فلورا: بریدگی زیاد عمیق نیست! باید ببریمش بیمارستان!

بریتنی: هیس! میشنوین؟

همه ساکت شدن.....

صدای ضعیف و بی حالی زیر دیوار های فرو ریخته: کممممک! آاااههه!

رامونا: من گوشام مشکل دارن یا اینکه واقعا....؟

فلورا: یکی این زیر گیر افتاده!

بریتنی: بچه ها! عینک نیکا! اونجا رو زمین!

فلورا: این اصلا نشون دهنده ی چیز خوبی نیست!

با کمک هم به سختی سنگ هارو برداشتن و انداختن سمت دیگه.....

نیکا:

رامونا: نیکا؟

بریتنی:

فلورا:

نیکا: ( با صدای ضعیف و بی حال ) کمک! منو بیارین بیرون!

سنگ روی کمر نیکا رو برداشتن و رامونا دست نیکا رو گرفت و آروم

بلندش کرد و بریتنی هم عینکشو گذاشت رو چشماش.....

نیکا: آی!

پاهاش شل شد و داشت میوفتاد که رامونا و بریتنی گرفتنش......

نیکا:

فلورا: کی این بلا رو سرت آورد؟

نیکا: ن.....نمیدونم! نتونستم ببینمش!

آروم آروم تونست روی پاهاش وایسته.....

بریتنی: نیکا! این چطور ممکنه که ندیده باشی اون شخص رو؟

نیکا: خب ندیدم دیگه!

رامونا:

نیکا: الان که همه با همیم! بریتنی! تو چه رابطه ای با کابوس شب

داری؟ چرا مدام اسم تو همراه با اسم اون میاد؟

بریتنی:

فلورا: کابوس شب کیه؟

نیکا: خودش خوب میدونه!

بریتنی: نیکا من......!

نیکا: بگو دیگه!

بریتنی: باشه! باشه! میگم! اون داستانی که برات تعریف کردم!.......

اون دختری که از دست کابوس شب فرار کرد من بودم! اون دختر من

بودم!

نیکا: خب اون که مال چند سال پیش بوده! تو هم از دستش فرار

کردی! دیگه چکارت داره؟

بریتنی: موضوع همینه! من از دستش فرار کردم و حالا هم میخواد

کار ناتمومش رو تموم کنه! ولی نمیدونم چرا!

نیکا: امشب باید این موضوع رو تموم کنیم! چون نمیتونیم همزمان

با ۴ نفر مبارزه کنیم! باید بفهمیم اون واقعا کیه!

فلورا: باید یه عکسی ازش نشونمون بدی!

رامونا: عذر میخوام! نمیخوام مزاحم نقشه ای که میکشید بشم ولی

باید زودتر دنیرا رو به بیمارستان برسونیم!

بریتنی دنیرا رو بغل کرد و همشون با هم رفتن بیمارستان و دنیرا

رو اونجا گذاشتن و اومدن بیرون......

نیکا: امشب! ساعت ۱۲ نیمه شب! تو کل راهروها پخش میشیم!

بریتنی:

ساعت ۹ شب......

در سالن غذاخوری.....

رامونا: نیکا کو؟

فلورا: گفت یه کاری داره بعدش میاد!

نیکا از پنجره ی اتاقش بیرون پرید و رفت سمت خیابون و اونجا

ماشین جک رو دید......

نیکا:

رفت سوار ماشین......

جک: خوبه که به موقع اومدی!

نیکا: الکی خوشحال نشو! زود حرفتو بزن کار دارم!

جک: چه کار داری؟...... جنایت؟...... یا شایدم قتل؟

نیکا: منظورت چیه؟

جک: کی آروشکا رو کشته؟

نیکا: من همچین قصدی نداشتم!

جک: حالا که کشتیش!

نیکا: من واقعا سرم درد میکنه حوصلتو ندارم!

خواست پیاده بشه......

جک: بشین هنوز کارت دارم!

نیکا نشست.......

نیکا: چی میگی؟

جک: من از این به بعد هر شب میام دنبالت!

نیکا: برای چی؟

جک: اگه جون خودت و خاله هات رو دوست داری باید قبول کنی!

من کلی حرف دارم که باهات بزنم!

نیکا: باید بهت اعتماد کنم؟ تو اصلا قابل اعتماد نیستی!

جک: دیگه خود دانی!

نیکا: حواسم به کارات هست!

کیفشو زد به جک و از ماشین پیاده شد و رفت سمت مدرسه......

جک: همینجوری پیش برو! داریم به نقشه ی آخر نزدیک میشیم!

نیکا رفت داخل مدرسه و رفت سمت سالن غذاخوری.......

رفت برای خودش غذا آورد و نشست جای بقیه بچه ها......

نیکا: چه خبر از دنیرا؟

رامونا: به هوش اومده! تا ۳ روز باید همونجا بمونه!

فلورا: ساعت چند از اتاق بیایم بیرون؟

نیکا: ساعت ۲۳ و ۵۶ دقیقه!

بریتنی:

فلورا:

رامونا:

نیکا:

ساعت ۲۳ و ۵۶ دقیقه......

دوباره رعد و برق شروع شد!.......

نیکا به آرومی از اتاقش بیرون رفت......

بچه ها پشت در بودن.....

فلورا: حالا چی؟

نیکا: رامونا! تو با من میای! فلورا! تو هم با بریتنی! سوالی هست؟

رامونا: اگه مشکلی پیش اومد چی؟

نیکا: فقط کافیه اسم یکیرو صدا بزنید!

بریتنی:

نیکا و رامونا رفتن به راهروی شماره ی ۲۱۳ و فلورا و بریتنی رفتن

سمت راهروی ۲۱۴......

نیکا: اون معمولا تو تاریکی کمین میکنه!

رامونا: پس فقط چشماش دیده میشه!

رعد و برق زد......

رامونا: نیکا! این شوخی بردار نیست! باور کن امشب میمیریم!

نیکا: هیچی نمیشه!

راهروی ۲۱۴......

فلورا: نمیدونم چرا یه حس خیلی بد دارم!

بریتنی: آره!

راهروی ۲۱۳.......

- جییییییغغغغغغغ!!!!!!

نیکا: این صدای جیغ فلوراست!

رامونا: وای!

نیکا و رامونا دویدن سمت راهروی ۲۱۴......

فلورا روی زمین افتاده بود و دستاشو روی چشمش گذاشته بود.....

نیکا: فلورا؟ چی شده؟ فلورا؟

فلورا: جییییغغغغغغ!!!!! برو! برو دست از سرم بردار!

نیکا دستای فلورا رو از روی چشماش برداشت و دستشو گذاشت جلوی

دهن فلورا.....

نیکا: آروم باش! منم! نیکا! نترس!

رامونا:

فلورا: ممممممم!!!!

نیکا: میخوام دستمو بردارم! نباید جیغ بزنی! خب؟

فلورا به نشونه تائید سرشو تکون داد و نیکا دستشو از جلوی دهن فلورا

برداشت......

نیکا: چی شده؟ بریتنی کجاست؟

فلورا: بریتنی!......اون!.......من!........تو!.......

رامونا: نیکا! اون هول شده! بذار یکم آروم بشه! بعد ازش بپرس!

نیکا: راست میگی!

دست فلورا رو گرفت و با رامونا بردنش تو اتاق و رامونا رفت براش

آب قند بیاره.......

در اتاقی تاریک.......

بریتنی: ولم کن! خواهش میکنم! ولم کن!

- چرا ولت کنم؟ وقتی که چند سال پیش از دستم در رفتی؟ دیگه

الان همه چی فرق میکنه!

بریتنی: من غلط کردم! غلط کردم! ولم کن! خواهش میکنم!

کابوس شب گلوی بریتنی رو گرفت.......

کابوس شب: تا وقتی زنده میمونی که اون دوست همسن خودت هم

بهت ملحق بشه!

بریتنی: نه! اوهو! اوهو! ( سرفه ) رامونا نه! نه! اوهو! اوهو! ( سرفه )

کابوس شب: چرا! اتفاقا اون هم بهت ملحق میشه! میدونی چکارتون

میکنم؟ مثل خیلی از اونایی که به دست من کشته شدن روحتون رو

میگیرم و هر چقدر که میتونم آزار و شکنجه اش میدم!

بریتنی: اوهو! اوهو! ( سرفه )

کابوس شب: البته! تو و رامونا قبل از فلورا و نیکا میمیرین! اون دو نفر

به طرز دیگه ای میمیرن!

بریتنی: نه! خواهش میکنم!

کابوس شب: اوه! راستی! با دستیار های من ملاقات کردی؟

برش گردوند به جلو و ۷ نفر اونجا بودن که بال داشتن و هر کدوم یک

شاخ بلند روی سرشون بود و چشم های براقی داشتن......

کابوس شب: شماها فکر میکردین من تنهام اما در واقع ما ۸ نفریم!

بریتنی:

کابوس شب: از چپ به راست!...... میدنایت اسپارکل! میدنایت شیمر!

میدنایت پای! میدنایت دش! اپل میدنایت! میدنایت شای و میدنایت

رریتی!

میدنایت اسپارکل: سلام عزیزم!

کابوس شب: بیاین این مال خودتون! هر کاری که دوست دارین باهاش

بکنین!

بریتنی رو پرت کرد بینشون......

بریتنی: نه!

کابوس شب: موفق باشید!

از اتاق رفت بیرون.......

بریتنی:

میدنایت شیمر: خب! خب! خب! فقط مائیم و تو!

بریتنی:

طبقه ی دوم......

فلورا بعد اینکه حالش بهتر شد موضوع رو برای نیکا و رامونا تعریف کرد

و بعد هم رفتن طبقه دوم و راهروی اون طبقه رو گشتن......

یکهو پای فلورا خورد به یک کاغذ!

اون یک عکس بود! از روی زمین برداشت و نگاهش کرد......

فلورا: این عکس مکسه! ولی.....!

چشمش خورد به رد انگشت.......

فلورا:

به نیکا نگاه کرد......

فلورا: نیکا!

نیکا: بله؟

رامونا:

این داستان ادامه دارد.....

یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ 1:39 اداجیو دازل(هیوا)

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 0:34

صفحه بندی