
در دفتر رئیس پلیس باز شد...... رامونا: مامان؟ رینبودش و توایلایت به رامونا و فلورا و بریتنی نگاه کردن....... بریتنی: رریتنی: بریتنی! بریتنی: ما....ما.....ما....ما...... رریتنی: بریتنی شناختی؟ من مامانتم! رریتنی! بریتنی یکهو سرش گیج رفت و افتاد روی زمین....... رریتنی: بریتنی؟ بریتنی دخترم؟ رامونا: بریتنی! رئیس پلیس: یکم آب قند بیارید! زود! بریتنی رو بغل کردن و گذاشتن روی صندلی...... براش آب قند آوردن و رریتنی آب قند رو گرفت....... رریتنی: بریتنی؟ دخترم؟ بیا! اینو بخور تا حالت جا بیاد! توایلایت: رریتنی! من نمیدونم که دارم خواب میبینم یا بیدارم! ولی بهم بگو چرا ۸ سال ما رو ول کردی و رفتی! تو الا...
ادامه مطلب
یک ساعت گذشت و توایلایت ۵ بار دیگه هم به نیکا زنگ زد ولی نیکا جواب نداد....... نیکا: شماها چتونه؟ مگه من باهاتون چه کار کردم؟ خون دور لبشو پاک کرد........ جازمین: خفه! فلورا و کامیلا و سلنا داخل اتاق شدن و درو بستن....... نیکا از جاش بلند شد....... نیکا: حسابتو میرسم جوجه فُکُلی! جازمین و اپریل ، نی...
ادامه مطلب
با اینکه نظرات کامل نبود گذاشتمش که داستانی تو تابستون امسال نیمه کاره نمونه! قسمت بعدی قسمت آخره. بعدشم بای تا تابستون ۹۶!!!! البته تو عید میام. ...
ادامه مطلب