
رریتنی: اینجاست! از ماشین پیاده شد...... توایلایت: فلورا! رامونا! شما دوتا همینجا بمونید! فلورا و رامونا: باشه. توایلایت و رینبودش از ماشین پیاده شدن...... رریتنی: هر چی در میزنم درو باز نمیکنه! مثل اینکه خونه نیست! در خونه رو شکستن و رفتن داخل خونه...... رریتنی: باید کل خونه رو بگردیم! هر کسی رفت یک جای خونه و خونه رو گشتن...... نیم ساعت بعد..... افسر پلیس ۱: از قراره معلوم با گروگان فرار کرده! توایلایت: با جک اسمیت! رینبودش: چرا همچین چیزی میگی؟ رریتنی: توایلایت: من بارها ماشین جک اسمیت رو دیدم! رریتنی: خب؟..... توایلایت: پس باید رد این چرخارو بشناسم دیگه! به روی زمین اشاره کرد...... رینبو...
ادامه مطلب
داخل ماشین جک........ جک: حالا چرا داری فرار میکنی؟ نیکا: حوصله توضیح ندارم! فقط تا دو روز منو از اینجا دور کن! جک: باشه! هر چی تو بگی! نیکا دستشو گذاشت زیر چونه اش و بیرون رو تماشا کرد...... نیکا: صبح روز بعد...... رامونا از خواب بیدار شد و بعد از عوض کردن لباسش از اتاق خارج شد...... رامونا: اوه! صبح بخیر کامیلا! کامیلا: سلام! صبح تو هم بخیر. رامونا: امیلی کجاست؟ کامیلا: تو اتاقه. خواب بود نخواستم بیدارش کنم! دیشب تا صبح خواب بد میدید و بلند میشد گریه میکرد! رامونا: آهان! کامیلا: فلورا و نیکا هنوز خوابن؟ رامونا: آره بابا! اون دوتا ساعت ۷ صبح بیدار نمیشن هیچوقت! ولی بیا بریم بیدارشون کنیم! ک...
ادامه مطلب