
بیمارستان مرکزی.....ساعت ۱۴:۴۴ دقیقه...... رینبودش: چی شد آقای دکتر؟ آقای دکتر: خوشبختانه دختر ۱۲ ساله زندست! اما از قراره معلوم شخصی که مچ دستش رو بریده قصد زدن رگشو داشته اما موفق نشده و فقط تاندون های دستش بریده شدن! رینبودش: خب این یعنی چی؟ آقای دکتر: تا یه مدت بدلیل اینکه تاندون پاره شده نمیتونه زیاد دستش و انگشتاش رو تکون بده ولی مدت طولانی ای نیست! رینبودش: مادرش چی؟ دکتر اسپارکل. آقای دکتر: خانوم توایلایت اسپارکل هم از قراره معلوم بدلیل فشار زیاد روانی قبلش قرص بسیار زیادی مصرف کرده و همینم باعث غش کردنش شده! اما الان مشکل برطرف شده! نگران نباشید! رینبودش: خیلی ممنون. آقای دکتر: کاری د...
ادامه مطلب
خونه لارا...... نیکا به هوش اومد و وقتی به خودش اومد دید به صندلی بسته شده و هر چی تقلا کرد نتونست حرکتی انجام بده. انقدر برای اومدنش عجله کرده بود که یادش رفته بود کیفشو بیاره...... بعد از کلی وول خوردن یکهو چشمش به سیم برق افتاد...... نیکا: سیم برق بریده شده جرقه ی وحشتناکی زد........ نیکا سرشو ا...
ادامه مطلب
نیکا بیدار شد...... چشماش اطراف رو تار میدید........ فلورا: نیکا!! نیکا: چ.....چرا من همه جارو تار میبینم؟...... ما کجائیم؟ رامونا: نمیدونم! شاید تو یک انباری خیلی بزرگ و تقریباً تاریک هستیم که دست و پاهامون رو هم تو این انباری به صندلی بستن و احتمالا باید بگم راه فراری نداریم! کامیلا: انقدر زود قض...
ادامه مطلب
چرا نمیری ادامه؟ نکنه منتظر یه مریدی که بیاد بخوردت؟___________________________ وایسا الان یکی احضار میکنم که کلا نسلتو از کره زمین پاک کنه! / تا نیومده برو ادامه...
ادامه مطلب