
موضوع «خبر جدید» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در اینجا : http://pony-apartment.mihanblog.com/post/55 این مطلب به بررسی جزئیات و اطلاعات منتشر شده درباره خبر جدید میپردازد.جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به این موضوع در متن بالا ارائه شده است.در صورت انتشار اطلاعات جد...
ادامه مطلب
قسمت سوم داستان " فراری دردسر ساز " منتشر شد! ^__^ در اینجا :http://pony-apartment.mihanblog.com/post/55 ...
ادامه مطلب
نام: همه چی آرومه, به قلم: طهورا و شما! تعداد قسمت: معلم نیست :) ژانر: قاطی پاطی، اما بیشتر درام شخصیت ها: شخصیت های پونی، واقعی، انیمه ای و ... داستان,ش عامه پسنده، چون نه کارتونیه نه واقعی، ...
ادامه مطلب
فلورا: این دعواها همشون از امتحان های نهایی شروع شد! نیکا: ببین! آقا پسر! دخترا.....نمره ی ریاضیشون از شما پسرا بالاتر شده! فکر نمیکنی شما پسرا یکم خنگین؟ اِدوارد: فیزیک از ریاضی سخت تره دختر خانوم! الکی واسه خودتون چرت و پرت بلغور نکنین! کامیلا: بابا این درست نیست دهن به دهن اون پسرا بذاری! اِدوارد: زیادی پرروئه! نیکا: خاصیتم همینه! اوایل فقط رقابت...... اِدوارد: ریاضی نوزدههههه!!!! نیکا: اما ب...
ادامه مطلب
بیرون خونه ای تاریک و کوچک...... نیکا موهای خیس شده ی جلوی صورتشو کنار زد و به آرومی از پله های ورودی خونه بالا رفت...... نیکا: سلام؟! جوابی نیومد...... در نیمه باز رو کامل باز کرد..... جییییییرررررر!!!!! نیکا: ک...کسی اینجا نیست؟ آروم رفت داخل خونه...... تق! تق! تق! ( صدای کوبیده شدن کفش هاش روی زمین ) نیکا: س...سلام؟! - پس این جرئت رو داشتی که بیای اینجا! نوری از پشت سر نیکا زد و سایه ی نیکا رو...
ادامه مطلب
فلورا: این دعواها همشون از امتحان های نهایی شروع شد! نیکا: ببین! آقا پسر! دخترا.....نمره ی ریاضیشون از شما پسرا بالاتر شده! فکر نمیکنی شما پسرا یکم خنگین؟ اِدوارد: فیزیک از ریاضی سخت تره دختر خانوم! الکی واسه خودتون چرت و پرت بلغور نکنین! کامیلا: بابا این درست نیست دهن به دهن اون پسرا بذاری! اِدوارد: زیادی پرروئه! نیکا: خاصیتم همینه! اوایل فقط رقابت...... اِدوارد: ریاضی نوزدههههه!!!! نیکا: اما ب...
ادامه مطلب
دو روز دنیا برام قفس تر از قفسهبهم نفس برسون هوا دوباره پسههوامو داشته باش میگن تو مومنیودم مسیحاییت نفس تر از نفسههمیشه میلنگه یه جای زندگیمالهی من بمیرم برای زندگیمهمیشه میلنگه یه جای زندگیمالهی من بمیرم برای زندگیممن که یادم رفته چی دردمه چی دوامهبرام مهمم نیست کی نیستش و کی باهامههمیشه میلنگه یه جای زندگیمیه مرگ تازه میخوام به جای زندگیمنذار که کشته این زهر گزنده بشممیخوام تو این بازی یه بار برنده بشمهمیشه میلنگه یه جای زندگیمالهی من بمیرم برای زندگیمهمیشه میلنگه یه جای زندگیمالهی من بمیرم برای زندگیم سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ ♫ 0:14 ♫ اداجیو دازل(هیوا) ♫ ...
ادامه مطلب
سلام دوستان من میخوام یه وب دیگه تو میهن بلاگ بزنم اما میگه که نمیتونم چون که آدرس ایمیلم تکراریه....... میخواستم بهتون پیشنهاد بدم که با هم یک وب بزنیم........ البته منظورم یک نفره. یک نفر دختر....... میخوام تو اون وب یک داستان بنویسم که البته جدا از داستان انتقام جو در این وبه..... فقط اون شخصی که...
ادامه مطلب
وب جدید بابت راهنمایی دوست عزیزم کیرا جون متشکرم :) برید به این آدرس و نظر هم فراموش نشه! http://cinemastories.mihanblog.com/ چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ ♫ 17:23 ♫ اداجیو دازل(هیوا) ♫ ...
ادامه مطلب
از زبون رینبودش من: مامان این جعبه رو کارگرا نبردن چیکارش کنم ویندی: بزارش صندق عقب ماشین جعبه یکم سنگین بود خم شدم و برش داشتم که از دستم افتاد! چن نفر گرفتنش سرم گرفتم بالا من: بچه ها! توایلایت: فکر کردی برای خداحافظی نمیایم جعبه رو زمین گذاشتن همو بغل کردیم بعد اشکمو پاک کردم من: دلم برای همتون ت...
ادامه مطلب
پونی ( انسان ) های اصلی در قصر بودند. پوستچی نامه ای از طرف سلستیا و لونا به توایلایت داد کهدر آن نوشته بود ( توای تو و دوستانت خیلی زود اینجا بیایید خبر خیلی خوبی برای همه ی شما دارم ) . آنها سریع به آنجا رفتند . اما وقتی که رسیدند آنجا به هم ریخته بود و فقط یک سرباز آنجا بود . سرباز گفت : کسانی ...
ادامه مطلب
اسم داستان رو عوض کردم اسمش شد "جسم موقتی" اسم فصل دوش "زندگی دوباره" اسم فصل 3 "انتقام یا مرگ؟" زود تر ب پست "ژانر داستان" 10 نظر دیگع بدید خودم خیلی بی قرارم بزارمش سن ها هم عوض شد هر کدوم رو 10 سال بیارین پایین تر :| بابای شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ ♫ 14:40 ♫ tt :| (دخیــ خیالیــــ) ♫ ...
ادامه مطلب
خیلی ممنون ب خاطر نظراتون همش دعوا با توایلاییت 2 بود چرا هیوا ی پست می زارع بارش نظر ها ب پستش شروع می شع اما واسع من نع؟؟ اگرم توایلایت 2 اونو نمی گفت ک اصلا نظر نمی دادید این طوریع من میرم از وب تا 15 دقیقع آیندع هر چی خواستید بگید من راس ساعت 4 انصراف می دم شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ ♫ 15:43 ♫ t...
ادامه مطلب
شخصیت خودم یعنی تی تی کپی ممنوع خودم کشیدم :| معرفی: نام: تی تی (اسم اصلیش ملودی هس) نام خانوادگی : پارکر نوع: آلیکورن سن: 24 رشتع تحصیلی: مد و طراحی لباس اخلاق: شوخ، مهربون،کمی خجالتی ، کنجکاو و باهوش و تو دل برو داستان: اون بچع بودع گم میشع دوستاش: وایولت، ملوشا، الکساندرا، سلنا،آریانا، ماتیل...
ادامه مطلب
نام: وایولت فامیل: اترتون سن: 27 رشتع: موسیقی ساز: فلوت و طبل دوستان: تی تی، ماتیلدا،آریانا، سلنا، الکساندرا، ملوشا اکیپ: × تی تی× دشمن: اکیپ ال ای نوع: پگاسوس بی اف: آرتیوم*_* اخلاق: جدی، مهربون، پررو، عصبی، کسل کنندع :| بهترین دوست: تی تی و ملوشا و آریانا :| جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ ♫ 18:18 ♫ tt...
ادامه مطلب
نام: ملوشا فامیل : اترتون *قابل توجه این ختر عمو وایولت هس و وایولت و ملوشا دختر دایی های تی تی هستن* سن: 26 رشتع: ریاضی ^^ دوستان: آریانا، تی تی، سلنا ، وایولت، ماتیلدا، الکساندرا بهترین دوست: تی تی و وایولت اکیپ: تی تی دشمن: اکیپ ال ای نوع: یونیکورن ساز: پیانو و اون ساز فلاترشای اخلاق:مهربون، جد...
ادامه مطلب
نام: الکساندرا (واسع هیوا اینو کشیدم ^^) فامیل: جانسون سن: 29 :| رشتع: تجربی بی اف: دنیل دوستان: اکیپش نوع: یونیکورن اکیپ: تی تی ساز: گیتار اخلاق: مهربون، دلسوز، یع زرع عصبی، باحال . جذاب *_* بابای جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ ♫ 18:38 ♫ tt :| (دخیــ خیالیــــ) ♫ ...
ادامه مطلب
نام: انتقام یا مرگ؟ (ببخشید تینا اسمش شبیه اسم داستانتع) ژانر: اکشن، تخیلی، کمدی، عاشقانع ، هیجانی و ترسناک شخصیت ها: گفتع شدع نویسندع: تی تی (دخی خیالی) داستان: تی تی در سال جدید با دوستانی تازع آشنا می شود اما طی یک اتفاق یک جن را آزاد می کند ک دختری ب نام "میرانداگ را تسخیر می کند و جای روح او را...
ادامه مطلب
اسم داستان رو عوض کردم اسمش شد "جسم موقتی" اسم فصل دوش "زندگی دوباره" اسم فصل 3 "انتقام یا مرگ؟" زود تر ب پست "ژانر داستان" 10 نظر دیگع بدید خودم خیلی بی قرارم بزارمش شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ ♫ 14:40 ♫ tt :| (دخیــ خیالیــــ) ♫ ...
ادامه مطلب
داستان اینکه چطوری یک بچه 13-14 ساله تبدیل به یک قاتل شد ( نصفیش واقعیته) جف و خانوادش به یک مکان جدید نقل مکان میکنن در حالی که فکر میکردن اونجا جای خوب و دوستداشتی ای برای زندگیه ، جف و برادرش نمیتونستن اعتراضی بکنن ، وقتی وسایلشون رو جابجا کردن یکی از همسایه ها اومد پیششون: سلام! من باربارا هستم من تو خیابون شما زندگی میکنم فقط میخواستم خودم و پسرم رو معرفی کنم. اون برگشت و پسرش رو صدا کرد: بیلی اینا همسایه های جدیدن. بیلی سلام کرد و به سمت حیاط دوید تا بازی کنه... مادر جف گفت: خب...من مارگارت هستم و این همسر من پیتره و این دو تا پسرای من جف و لوئی هستن. اون ها خودشون رو معرفی کردن و باربارا اونا رو به تولد پسرش دعوت کرد،جف و برادرش میخواستن اعتراض کنن اما مادرشون گفت که اونا دوست دارن که...
ادامه مطلب