
اتاق تزریقات....... فلورا و رامونا هنوز بیهوش بودن....... زنه سریع درو باز کرد و رفت داخل و درو بست و قفل کرد...... - اگه پیداشون کنن چی؟ به ساعتش نگاه کرد..... - فعلا بیهوش هستن ولی به هوش بیان بدبخت میشم! رفت بالای سر فلورا و رامونا...... - مخصوصاً این دوتا که خیلی رو مُخن! نمیتونم اینطوری هم ببرمشون بیرون وگرنه ممکنه مُچَم رو بگیرن! چه کار کنم؟ یکم تو اتاق راه رفت....... - میدنایتا کجان؟ هر ل...
ادامه مطلب
تینا: نقدیه یا چک؟ نیکا: چک. تینا: خب برو بده به بانک نقدیش کن! نیکا: آخه دادن این همه پول اصلا فکر خوبی نیست تینا! یکم فکر کن! تینا: نیکا! به من اعتماد کن! نیکا: ۲ ساعت بعد.....بانک...... نیکا یک سوئیت شرت سرخابی با شلوار لی و کفش ورزشی سرخابی پوشیده بود و کیف آبیش رو هم برداشته بود و رو شونه اش انداخته بود..... - شماره ی ۲۳۳ به باجه ی ۷.......شماره ۲۳۳ به باجه ی ۷....... نیکا از روی صندلی بلند شد و رفت باجه ی ۷...... نیکا: سلام. خانومی که در باجه ی ۷ بود: سلام عزیزم. بفرمائید؟ نیکا ، چک رو گذاشت روی میز...... نیکا: میشه یه لطفی بکنید و مبلغ این چک رو به صورت نقدی بهم بدید؟ خانومه: بله حتما...
ادامه مطلب
جک: بزن دیگه! از چی میترسی؟ نیکا: بترسم؟ جوک نگو! اتفاقا اگه بخوام شلیک کنم اولین گلوله رو میزنم به مغز تو تا بفهمی که میترسم یا نه! جک: آخ که دلم میخواد یه فرصتی گیرم بیاد! اون زبون دراز تو رو قششششنگ کوتاه کنم تا دیگه انقدر واسه من زبون نریزی دختره ی خیره سر! نیکا: فکر نکنم دیگه فرصتی گیرت بیاد! چ...
ادامه مطلب
انتقام و مرگ قسمت سوم {توایلایت1 - دنیای انسان ها}فردای اون روز من با اون یکی توایلایت رفتم به خونشون و همه بچه ها به جز سانست رفتن خونه هاشون تا وسایلشون جمع کنن و بعدش همه رفتیم به دبیرستان کنترلات وقتی رسیدیم دیدیدم چند تا اتوبوس جلوی اونجا پارک کرده بودن. وقتی وارد مدرسه شدیم به سمت کلاس ها رفتی...
ادامه مطلب
یادته بری ادامه؟ اسم این قسمت:اینجا چه خبره؟...
ادامه مطلب