
مرکز ترک اعتیاد...... دوتا پرستار اومدن و نیکا رو گرفتن و داشتن میبردنش تو یکی از اتاق های اونجا...... نیکا خودشو میکشید..... نیکا: نه! خاله رریتنی! نذارین منو با خودشون ببرن! نذاررریییینننن!!! پرستار ۱: بیا عزیز دلم....بیا بریم. نیکا: نهههه!!! به زور بردنش تو اتاق...... رریتنی: رئیس مرکز ترک اعتیاد: چهار ماه کامل باید اینجا تحت درمان باشه! رریتنی: خواهش میکنم باهاش مهربون باشید! اون تو این چند ...
ادامه مطلب
نیکا: یکهو لارا پخش زمین شد...... نیکا یواشکی تفنگشو از توی جیبش برداشته بود و به پهلوی لارا شلیک کرده بود..... نیکا: نه! دیگه نمیذارم بلایی سرم بیاری! میکشمت! میکشمت! تفنگشو گرفت سمت مغز لارا...... نیکا: برو به دررررررررررک! بننننننگگگگگ!!!!! کلی خون روی لباس و دست و کفشای نیکا پاشید....... نیکا: باید قایمش کنم! جسد لارا رو کشید روی زمین و بردش داخل کمد کلاس انداخت و در کمد رو بست و قفل کرد....... نیکا: باید برم لباسام رو عوض کنم! سریع از کلاس خارج شد و رفت توی اتاق...... ساعت ۹ صبح....... سر کلاس....... فلورا: نیکا کجا بودی تو؟ چرا صبح انقدر دیر اومدی تو اتاق؟ نیکا: اممممم......راستش آب خور...
ادامه مطلب
فلاترشای نشست و به دسته نگاه کرد:نه! رنگین:ضربانش میزنه؟ فلاترشای:احمق خان!(بیییییییییبببببب)دست که جداشده ضربانش نمیزنه! یه نفراز پشت:میتونمکمکتون کنم؟ برگشتن:یا ابوالفضل! دختره:سانستم! شای و رنگین:سانست شیمر! سانست شیمر:درسته!الان یه پلیسم! ببخشید بچه ها!تو این فاصله که رفتم تو وبلاگ خودمو...
ادامه مطلب
نیکا از اتاق آروشکا بیرون اومد و عینکشو داد بالا و درو بست....... آروم آروم از پله ها پائین رفت و رفت سمت اتاقش..... نیکا: پائین پله ها به رامونا برخورد کرد....... رامونا: کجا بودی؟ نیکا: طبقه رو اشتباهی رفته بودم! رامونا: آه.....آهان! نیکا: ببخشید! از کنار رامونا رد شد و رفت داخل اتاقش و درو بست.....
ادامه مطلب
انتقام و مرگ قسمت چهارم {توایلایت 1}بالاخره رسیدیم و همه از اتوبوس ها پیاده شدیم. همزمان با ما کریستال پرپ و مدرسه ی سوم هم رسیدن و پیاده شدن. وقتی اعضای مدرسه ی سوم که هنوز اسمشو نمیدونستم و کریستال پرپ پیاده شدن خیلی تعجب چون در بین اونا افرادی بودن که از قبل میشناختمشون! مثل مون دنسر و استارلایت!...
ادامه مطلب