
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «عکس اکواستریا گرلز» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. وای خدا عجب غلطی کردم الان باید همشونو بذاریم! خب همین دیگه! لطفاً نظر بدید. این مطلب به بررسی جزئیات و اطلاعات منتشر شده درباره عکس اکواستریا گرلز میپردازد.جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به این موضوع در متن بال...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «فکت از رریتنی اسپارکل» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. رریتنی یه بیماری خاص داره :)بیماری: سکتورال هترو کرومیا که باعث میشه در شرایط مختلف رنگ چشمش از آبی به سبز و از سبز به آبی تغییر کنه :) این مطلب به بررسی جزئیات و اطلاعات منتشر شده درباره فکت از رریتنی اسپارکل م...
ادامه مطلب
رریتنی, یه بیماری خاص داره :) بیماری: سکتورال هترو کرومیا که باعث میشه در شرایط مختلف رنگ چشمش از آبی به سبز و از سبز به آبی تغییر کنه :) ...
ادامه مطلب
بیرون خونه ای تاریک و کوچک...... نیکا موهای خیس شده ی جلوی صورتشو کنار زد و به آرومی از پله های ورودی خونه بالا رفت...... نیکا: سلام؟! جوابی نیومد...... در نیمه باز رو کامل باز کرد..... جییییییرررررر!!!!! نیکا: ک...کسی اینجا نیست؟ آروم رفت داخل خونه...... تق! تق! تق! ( صدای کوبیده شدن کفش هاش روی زمین ) نیکا: س...سلام؟! - پس این جرئت رو داشتی که بیای اینجا! نوری از پشت سر نیکا زد و سایه ی نیکا رو...
ادامه مطلب
داخل ماشین جک........ جک: حالا چرا داری فرار میکنی؟ نیکا: حوصله توضیح ندارم! فقط تا دو روز منو از اینجا دور کن! جک: باشه! هر چی تو بگی! نیکا دستشو گذاشت زیر چونه اش و بیرون رو تماشا کرد...... نیکا: صبح روز بعد...... رامونا از خواب بیدار شد و بعد از عوض کردن لباسش از اتاق خارج شد...... رامونا: اوه! صبح بخیر کامیلا! کامیلا: سلام! صبح تو هم بخیر. رامونا: امیلی کجاست؟ کامیلا: تو اتاقه. خواب بود نخواستم بیدارش کنم! دیشب تا صبح خواب بد میدید و بلند میشد گریه میکرد! رامونا: آهان! کامیلا: فلورا و نیکا هنوز خوابن؟ رامونا: آره بابا! اون دوتا ساعت ۷ صبح بیدار نمیشن هیچوقت! ولی بیا بریم بیدارشون کنیم! ک...
ادامه مطلب
نیکا ، توایلایت رو ول کرد و چاقو رو گذاشت توی کیفش....... توایلایت: چی شد؟ ترسیدی؟ نیکا: نه! به من باشه میتونم راحت خونتو بریزم ولی اینکه دلم نمیاد فلورا رو بی مادر کنم و یکی اینکه خودم رو تو دردسر بندازم! توایلایت: فکر نمیکردم در این حد باشی که با خودت چاقو اینور اونور ببری! نیکا: من اگه میخوام کشته نشم باید با خودم چاقو اینور اونور ببرم در غیر این صورت کلکم کندست! توایلایت: کجا؟ نیکا: دارم برمیگردم مدرسه! نترس! با دخترت کاری ندارم! نیکا رفت...... توایلایت: باید بیشتر حواسمو بهش جمع کنم! دبیرستان....... نیکا وارد دبیرستان شد....... رامونا: نیکا! کجا بودی این چند روز؟ نیکا: خودت میبینی کجا ...
ادامه مطلب
کریستال پرپ... اون فرد وارد دفتر سنچ شد. یه نظافتچی بود که داشت یه آهنگ زیر لب زمزه میکرد. یه داخل دفتر نگاهی انداخت و دید کسی توش نیست به همین دلیل در بست و رفت. توایلایت، رینبودش، رریتی و فلاترشای از زیر میز بیرون اومدن. رریتی: فکر کنم بهتره زود از اینجا بریم! رینبودش رفت تا در باز کنه اما در ق...
ادامه مطلب
آنیسا چشماشو باز کرد و متوجه شد که نمیتونه تکون بخوره، وقتی کاملا به هوش اومد متوجه شد اونو به یه صندلی بستن! سعی کرد با تکون خوردن خودشو باز کنه. - الکی تلاش نکن آنیسا! آنیسا: تو کی هستی؟ - چطوری منو نمیشناسی؟ تو دقیقا برای من کار میکنی! اون فرد از توی سایه بیرون اومد. آنیسا: اس(s)؟ اس: درسته! آن...
ادامه مطلب
در بیمارستان... دکتر: من میرم باند بیشتر بیارم! دکتر از اتاق خارج شد و درو بست. چند دقیقه گذشت. رینبودش: بهتره برم به اپل جک سر بزنم. رینبودش بلند شد و خواست در اتاق باز کنه اما در قفل بود. رینبودش: آهای، کسی اون بیرون نیست؟ توی ماشین... ماشین جلوی یه ساختمون قدیمی و مخروبه توقف کرد. دوتا پلیسا...
ادامه مطلب
ساختمون قدیمی... توایلایت سعی میکرد یا قدرتش دستاشو باز کنه و البته بعد از کلی تلاش موفق شد. چشم ها، دهنش و پاهاشم باز کرد. با قدرتش تونست یکم نور درست کنه چون اتاق خیلی تاریک بود. بعدش رفت سمت در و سعی کرد اونو باز کنه. توایلایت: کسی اینجا نیست؟ یکم عقب رفت و با قدرتش درو منفجر کرد و از اتاق بیرون...
ادامه مطلب
آنیسا ماشینشو خاموش کرد و ازش پیاده شد. وارد یه آپارتمان نسبتا کوچیک شد و از پله ها بالا رفت. جلوی یکی از درا کلیدشو از تو کیفش در آورد و درو باز کرد. آنیسا: بهت گفتم میام حسابتو میرسم! چراغارو روشن کرد. یه پسر روی کاناپه دراز کشیده بود و با پلی استیشن بازی میکرد و پیتزا میخورد. پسر: وقتی پیداش کرد...
ادامه مطلب
رامونا: دخترا؟ کامیلا نیومد که! فلورا: باید دنبالش بگردیم! همه پخش شدن و دنبال کامیلا میگشتن....... بریتنی: کامیلااا؟ کامیلااااا؟ نیکا همینطور که داشت کامیلا رو صدا میزد پشت درختی صداهایی شنید...... - زود باش! باید ببریمش! نیکا یکهو پرید پشت درخت...... نیکا: آقایون! اینجا چه خبره؟ - تو اینو ببر تو م...
ادامه مطلب
شعبه ی ۲ وبم تغییرات زیادی پیدا کرده برید بهش بسرید http://pony-joon.mihanblog.com/ ...
ادامه مطلب
خو داستانم رو ی جا دیگع می نویسم آدرسش http://www.tt-wonderland.mihanblog.com...
ادامه مطلب
برین ادامه.........
ادامه مطلب
قسمت قبل رو تو وبمم گذاشتم برای ورود به وبم بکلیک انچه در قسمت قبل خواندید جف اینجا چیکار میکنه؟ بعد یهو دست و پام رو بست دهنمم بست و از در پشتی پیتزا فروشی گذاشتم تو یه ماشین و قبل اومدنش پیتزا فروشی رو آتیش زد. من:یعنی خالم رو دزدیدن؟ و تو هیچ کاری نکردی؟ پینکی: دزدیده شدنش رو مطمئن نیستم اخه.... برای خواندن قسمت جدید برید ادامه ...
ادامه مطلب
برو ادامه...
ادامه مطلب
ببخشيد نميام! اگه بدونين چقدر امتحان ريخته رو سرم! الان هم اومدم فقط بگم كه از نويسندگان وب كمال تشكر رو دارم كه توي وب مطلب ميذارن و از كساني كه نظر ميدن هم ممنون! اداجيو دازل ( هيوا )...
ادامه مطلب
با اجازه بالابر رو حذف کردم چون مزاحم بود ولی کدش رو دارم اگه بخواید برش گردونم...
ادامه مطلب