انتقام جو قسمت پانزدهم فصل دوم ( قسمت سی و پنجم )
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:39
نیکا همچنان بیهوش بود...... توایلایت و فلورا بالای سرش بودن و توایلایت هم کمی آب سرد پاشید روی صورت نیکا....... نیکا قطرات آب سرد رو روی صورتش احساس کرد و کم کم چشماشو باز کرد...... نیکا: من کجام؟ توایلایت: نگران نباش! به محض اینکه فلورا به بیمارستان زنگ زد خودمون روxa0 رسوندیم اینجا! فکر میکنم دلیل...
انتقام جو قسمت شانزدهم فصل دوم ( قسمت سی و ششم )
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:39
نیکا همچنان توی پیاده رو شلوغ داشت راه میرفت و گریه میکرد....... توی ذهن نیکا..... نیکا ( وقتی ۵ سالش بود ): مامان! قول بده هیچوقت تنهام نمیذاری! اداجیو: من بهت قول میدم که تا جون دارم باهات باشم و ولت نکنم! نیکا ، اداجیو رو بغل کرد....... بیرون ذهن نیکا...... نیکا: ولی ولم کردی مامان! بهم قول دادی ...
انتقام جو قسمت دهم فصل دوم ( قسمت سی ام )
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:17
فلورا با کلی دست و پا زدن بالاخره تونست طنابای دستشو باز کنه...... دهنش و پاهاشو باز کرد و رفت بالای سر نیکا و تکونش داد....... فلورا: نیکا! نیکا! سرفه کرد..... فلورا: گاز کربن مونواکسید! وای نه! نیکا رو بلند کرد...... فلورا: نیکا! خواهش میکنم بیدار شو! خیلی سنگینی! خواهش میکنم! نتونست نیکا رو با خو
انتقام جو قسمت نهم فصل دوم ( قسمت بیست و نهم )
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 4:38
اتاقی تاریک در ته راهرو ۲۱۴...... در اتاق باز شد و یک دختر رفت داخل...... - اون فسقلی رو چه کارش کردی؟ - بردمش موتور خونه! - عالیه! اینطوری یه مقدار آروم میگیره! - تا ابد اونجا نمیمونه! بالاخره میفرستمش اون دنیا! - عجله نکن! اول باید نیکا رو نرم کنی! بعدش! - میدونم! اتاق نیکا...... نیکا روی تخت دراز
بی عنوان!
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 4:38
[unable to retrieve full-text content]تو نظر سنجی حتما شرکت کنید!
نتیجه نظرسنجی
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 4:38
عجب! :/ کی میخواد نیکا و فلورا بمیرن؟ :/ ۷ نفر شرکت کردن که ۳ نفر گفتن میمیرن! ۴ نفر گفتن نباید بمیرن! :/ کی میخواد که این دونفر بمیرن؟ :/ سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ ♫ 21:46 ♫ اداجیو دازل(هیوا) ♫
ببخشید
-
تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 15:43
ببخشید ما دیگه تمیتونیم اینجا مطلب بذاریم. تو وب ادل جون معلم اینگلیسی شدیم.xa0 هیوا جون ، ببخشید.xa0 دیگه فکر کنم باید ما رو حذف کنی.xa0 دیگه وقت این وبلاگ رو نداریم.xa0 ولی اگه میخواین اینگلیسی یاد بگیرین، اینو سرچ کنین پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ ♫ 16:58 ♫ فلاترشای دازل و رنگین کمان بلیز ♫
انتقام جو قسمت هشتم فصل دوم ( قسمت بیست و هشتم )
-
تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 15:43
خونه لارا...... نیکا به هوش اومد و وقتی به خودش اومد دید به صندلی بسته شده و هر چی تقلا کرد نتونست حرکتی انجام بده. انقدر برای اومدنش عجله کرده بود که یادش رفته بود کیفشو بیاره...... بعد از کلی وول خوردن یکهو چشمش به سیم برق افتاد...... نیکا:xa0 سیم برق بریده شده جرقه ی وحشتناکی زد........ نیکا سرشو...
انتقام جو قسمت هفتم فصل دوم ( قسمت بیست و هفتم )
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 21:38
فلورا مدام توی اتاق چرخ میزد و دور خودش میچرخید..... رامونا: ببین! اگه یه جا وایسی هم درسته ها! باور کن سر گیجه گرفتم انقدر که چرخیدی! xa0فلورا: ۲ ساعته! ۲ ساعته رفته بیرون هنوز نیومده! برف هم در هر دقیقه سرعتش بیشتر میشه! رامونا: میدونم! منم حال خوشی ندارم باور کن! فلورا: باید بریم اداره ی پلیس! هر...
عصبانیم
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 21:38
کی تموم قسمت های داستان عشق تمام نشدنی رو حذف کرده از وبم؟ کی؟ زود باشین بگین در غیر این صورت به جون خودم برای همیشه نت میرم..... حتی اگر هم از نت نرم به سختی میتونید بعد از این من رو پیدا کنید! من اون همه قسمت نوشتم بعد یکی اومده پاک کرده همشو! هیچکس هم سر به سرم نذاره چون وقتایی که عصبانیتم به این
خبر
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 21:38
دوستان عزیز...... قسمت ۲۸ انتقام جو هفته دیگه روز چهارشنبه تو وب قرار میگیره! لطفا ناراحت نشید! تا یک هفته میخوام از نت برم که یکم آرامش بگیرم و برگردم به روحیه قبلیم. واقعا به اینکار نیاز دارم! :( فعلا..... سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ ♫ 13:0 ♫ اداجیو دازل(هیوا) ♫
شروعی تازه قسمت هیجدهم
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:14
کریستال پرپ... xa0 اون فرد وارد دفتر سنچ شد. یه نظافتچی بود که داشت یه آهنگ زیر لب زمزه میکرد. یه داخل دفتر نگاهی انداخت و دید کسی توش نیست به همین دلیل در بست و رفت. توایلایت، رینبودش، رریتی و فلاترشای از زیر میز بیرون اومدن. رریتی: فکر کنم بهتره زود از اینجا بریم!xa0 رینبودش رفت تا در باز کنه اما ...
انتقام جو قسمت ششم فصل دوم ( قسمت بیست و ششم )
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:14
نیکا: چی میگی فلورا؟ فلورا: تو این عکس رو دیدی؟ xa0عکس مکس رو نشونش داد..... نیکا: نه! اولین باره که میبینمش! فلورا: ولی به نظرم اینا رد انگشتای توئه! رامونا: فلورا! چی داری میگی؟ فلورا: رامونا! من میدونم که دارم چی میگم! نیکا: فکر کنم به سرت هم ضربه خورده! فلورا: نیکا! این عکس درست پشت در اتاق آروش...
عشق تمام نشدنی قسمت ششم
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 0:34
[unable to retrieve full-text content]http://cinemastories.mihanblog.com/post/14 زود برید بخونید که از دستتون نره!
انتقام جو قسمت پنجم فصل دوم ( قسمت بیست و پنجم )
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 0:34
بعد از خوردن زنگ تفریح...... فلورا: بچه ها! نیکا نیومد سر کلاس! دلم شور میزنه! رامونا: واقعا؟ فلورا به نشونه ی تائید سرشو تکون داد..... بریتنی: مثل اینکه دنیرا هم سر کلاس نرفته! فلورا: وای! شدن ۴ تا! رامونا: باید بریم زیر زمین رو هم نگاه بندازیم! یادتونه؟ اون شب مکس رو هم تو زیر زمین پیدا کردیم! بری
شروعی تازه قسمت هیفدهم
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 0:34
آنیسا چشماشو باز کرد و متوجه شد که نمیتونه تکون بخوره، وقتی کاملا به هوش اومد متوجه شد اونو به یه صندلی بستن! سعی کرد با تکون خوردن خودشو باز کنه. xa0 - الکی تلاش نکن آنیسا! آنیسا: تو کی هستی؟ - چطوری منو نمیشناسی؟ تو دقیقا برای من کار میکنی! اون فرد از توی سایه بیرون اومد. آنیسا: اس(s)؟ اس: درسته! ...
اعتراض!
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 0:34
[unable to retrieve full-text content]نظرات قسمت ۲۵ کمه ها! اگه زیاد نشه قسمت ۲۶ رو نمیذارم امشب!
شروعی تازه قسمت سیزدهم
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 19:41
در بیمارستان... xa0 دکتر: من میرم باند بیشتر بیارم!xa0 دکتر از اتاق خارج شد و درو بست. چند دقیقه گذشت. رینبودش: بهتره برم به اپل جک سر بزنم.xa0 رینبودش بلند شد و خواست در اتاق باز کنه اما در قفل بود. رینبودش: آهای، کسی اون بیرون نیست؟xa0 توی ماشین... ماشین جلوی یه ساختمون قدیمی و مخروبه توقف کرد. دو...
قسمت چهارم لعودر
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 19:41
فلاترشای نشست و به دسته نگاه کرد:نه!xa0 رنگین:ضربانش میزنه؟xa0 فلاترشای:احمق خان!(بیییییییییبببببب)دست که جداشده ضربانش نمیزنه!xa0 یه نفراز پشت:میتونمکمکتون کنم؟xa0 برگشتن:یا ابوالفضل!xa0 دختره:سانستم!xa0 شای و رنگین:سانست شیمر!xa0 سانست شیمر:درسته!الان یه پلیسم!xa0 ببخشید بچه ها!تو این فاصله که رفت...
شروعی تازه قسمت چهاردهم
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 19:41
ساختمون قدیمی... توایلایت سعی میکرد یا قدرتش دستاشو باز کنه و البته بعد از کلی تلاش موفق شد. چشم ها، دهنش و پاهاشم باز کرد. با قدرتش تونست یکم نور درست کنه چون اتاق خیلی تاریک بود. بعدش رفت سمت در و سعی کرد اونو باز کنه. توایلایت: کسی اینجا نیست؟xa0 یکم عقب رفت و با قدرتش درو منفجر کرد و از اتاق بیر...