عکس - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 19:19
بخاطر نگار گذاشتم. خب تموم شد،لطفا نظر بدین. کپی ممنوع.بای! [ یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۶ ] [ 15:29 ] [ فلاترشای دازل و رنگین کمان بلیز ] [ ]
خواهشا حذف نکنین - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 19:19
سلام به همگی اینجا وبلاگ من(سانست شیمر) و اداجیو(هیوا) هستش♫♡از اونجایی که معلومه این وب درباره ی پونی هستش♫♡و امیدواریم تو این وبلاگ به شما خوش بگذره♫♡تاريخ تولد وب١٣٩٤/٤/١٤
تیزر داستان جدید - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 19:19
فلورا: این دعواها همشون از امتحان های نهایی شروع شد! نیکا: ببین! آقا پسر! دخترا.....نمره ی ریاضیشون از شما پسرا بالاتر شده! فکر نمیکنی شما پسرا یکم خنگین؟ اِدوارد: فیزیک از ریاضی سخت تره دختر خانوم! الکی واسه خودتون چرت و پرت بلغور نکنین! کامیلا: بابا این درست نیست دهن به دهن اون پسرا بذاری! اِدوارد...
Slm - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 19:19
سلام به همگی اینجا وبلاگ من(سانست شیمر) و اداجیو(هیوا) هستش♫♡از اونجایی که معلومه این وب درباره ی پونی هستش♫♡و امیدواریم تو این وبلاگ به شما خوش بگذره♫♡تاريخ تولد وب١٣٩٤/٤/١٤
سلام - تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 17:41
سلام به همگی اینجا وبلاگ من(سانست شیمر) و اداجیو(هیوا) هستش♫♡از اونجایی که معلومه این وب درباره ی پونی هستش♫♡و امیدواریم تو این وبلاگ به شما خوش بگذره♫♡تاريخ تولد وب١٣٩٤/٤/١٤
اه ه ه ه - تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 17:41
سلام،میخواستم چیزی رو به عرضتون برسونم.xa0 من (همون ما)خیلی این وبو دوست داشتیم. فکر میکردیم اگه بیایم اینجا نویسنده بشیم کلا وضع تغییر میکنه.xa0 اما هیچکس اینجا نیست که بعد از مطلب گذاشتنش،بزنیم پشتش و بگیم ایولxa0رفیقxa0برعکس خیلی هم وب خسته کننده ایه. احساس میکنم هیشکی ازمون خوشش نمیاد از حذف نظر...
انتقام جو قسمت بیست و چهارم فصل دوم ( قسمت چهل و چهارم ) - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 11:53
مرکز ترک اعتیاد...... دوتا پرستار اومدن و نیکا رو گرفتن و داشتن میبردنش تو یکی از اتاق های اونجا...... نیکا خودشو میکشید..... نیکا: نه! خاله رریتنی! نذارین منو با خودشون ببرن! نذاررریییینننن!!! xa0پرستار ۱: بیا عزیز دلم....بیا بریم. نیکا: نهههه!!! به زور بردنش تو اتاق...... رریتنی:xa0 رئیس مرکز ترک ...
انتقام جو قسمت آخر فصل دوم ( قسمت چهل و پنجم ) - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 11:53
رئیس زندان: خب....چی شد؟ تصمیمتو گرفتی خانوم دازل؟ xa0نیکا: بله! رئیس زندان: و تصمیمت چیه؟ نیکا: اعدام! رریتنی:xa0 بریتنی:xa0 توایلایت:xa0 فلورا:xa0 رینبودش:xa0 رامونا:xa0 رئیس زندان: پس این برگه رو امضا کنید! نیکا یک خودکار برداشت..... برگه رو گذاشت جلوش و امضا کرد..... رئیس زندان: تا ده دقیقه دیگه...
انتقام جو قسمت بیست و دوم فصل دوم ( قسمت چهل و دوم ) - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 13:43
بارون شدیدی همچنان میبارید...... داخل ماشین رریتنی...... توایلایت: حالا کجا باید بریم؟ رریتنی: گفتم که! بازم بگم؟ رینبودش: رریتنی! از کجا معلوم خوابت درست باشه؟ بی خیال! رریتنی: هووووووففففف ( نفس عمیق )xa0 ماشینو روشن کرد و برف پاک کن رو زد و حرکت کرد....... از شهر خارج شدن....... توایلایت: ساعت ده...
انتقام جو قسمت بیست و سوم فصل دوم ( قسمت چهل و سوم ) - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 13:43
اتاق تزریقات....... فلورا و رامونا هنوز بیهوش بودن....... زنه سریع درو باز کرد و رفت داخل و درو بست و قفل کرد...... - اگه پیداشون کنن چی؟ به ساعتش نگاه کرد..... - فعلا بیهوش هستن ولی به هوش بیان بدبخت میشم! xa0رفت بالای سر فلورا و رامونا...... - مخصوصاً این دوتا که خیلی رو مُخن! نمیتونم اینطوری هم ب...
انتقام جو قسمت هفدهم فصل دوم ( قسمت سی و هفتم ) - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 5:53
جسیکا: سلام! جک: جسیکا؟!؟ جسیکا: هوم؟ جا خوردی نه؟ فکر کردی مُردم دیگه! یک فنجون قهوه توی دستش بود و آروم فنجون رو تکون داد و رفت جلوی جک..... جسیکا: میدونی این چیه؟ جک: قهوه! چی قراره باشه؟ جسیکا: یک فنجون قهوه که قراره پاشیده بشه رو صورت تو! قهوه رو روی صورت جک پاشید...... جک قهوه ی روی چشماشو با ...
انتقام جو قسمت هجدهم فصل دوم ( قسمت سی و هشتم ) - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 5:53
بیمارستان مرکزی.....ساعت ۱۴:۴۴ دقیقه...... رینبودش: چی شد آقای دکتر؟ آقای دکتر: خوشبختانه دختر ۱۲ ساله زندست! اما از قراره معلوم شخصی که مچ دستش رو بریده قصد زدن رگشو داشته اما موفق نشده و فقط تاندون های دستش بریده شدن! رینبودش: خب این یعنی چی؟ آقای دکتر: تا یه مدت بدلیل اینکه تاندون پاره شده نمیتون...
انتقام جو قسمت نوزدهم فصل دوم ( قسمت سی و نهم ) - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 5:53
در دفتر رئیس پلیس باز شد...... رامونا: مامان؟ رینبودش و توایلایت به رامونا و فلورا و بریتنی نگاه کردن....... بریتنی:xa0 رریتنی: بریتنی! بریتنی: ما....ما.....ما....ما...... رریتنی: بریتنی شناختی؟ من مامانتم! رریتنی! بریتنی یکهو سرش گیج رفت و افتاد روی زمین....... رریتنی: بریتنی؟ بریتنی دخترم؟ رامونا:...
آهنگ جدید داستان انتقام جو - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 5:53
دو روز دنیا برام قفس تر از قفسهبهم نفس برسون هوا دوباره پسههوامو داشته باش میگن تو مومنیودم مسیحاییت نفس تر از نفسههمیشه میلنگه یه جای زندگیمالهی من بمیرم برای زندگیمهمیشه میلنگه یه جای زندگیمالهی من بمیرم برای زندگیممن که یادم رفته چی دردمه چی دوامهبرام مهمم نیست کی نیستش و کی باهامههمیشه میلنگه یه...
انتقام جو قسمت بیستم فصل دوم ( قسمت چهلم ) - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 5:53
اداره ی پلیس...... توایلایت: فهمیدین؟ رینبودش: ولی اول باید پیداشون کنیم تا این نقشه رو عملی کنیم دیگه! توایلایت: پیدا میکنیم! فلورا: خاله رریتنی کجاست؟ رامونا: فکر کنم رفته بیرون زیر بارون رو پله ها نشسته. توایلایت: میرم باهاش صحبت کنم! توایلایت رفت بیرون...... رریتنی روی پله ها نشسته بود....بارون ...
انتقام جو قسمت بیست و یکم فصل دوم ( قسمت چهل و یکم ) - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 5:53
رریتنی: اینجاست! از ماشین پیاده شد...... توایلایت: فلورا! رامونا! شما دوتا همینجا بمونید! فلورا و رامونا: باشه. توایلایت و رینبودش از ماشین پیاده شدن...... رریتنی: هر چی در میزنم درو باز نمیکنه! مثل اینکه خونه نیست! در خونه رو شکستن و رفتن داخل خونه...... رریتنی: باید کل خونه رو بگردیم! هر کسی رفت ی...
انتقام جو قسمت یازدهم فصل دوم ( قسمت سی و یکم ) - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:39
داخل ماشین جک........ جک: حالا چرا داری فرار میکنی؟ نیکا: حوصله توضیح ندارم! فقط تا دو روز منو از اینجا دور کن! xa0جک: باشه! هر چی تو بگی! نیکا دستشو گذاشت زیر چونه اش و بیرون رو تماشا کرد...... نیکا:xa0 صبح روز بعد...... رامونا از خواب بیدار شد و بعد از عوض کردن لباسش از اتاق خارج شد...... رامونا: ...
انتقام جو قسمت دوازدهم فصل دوم ( قسمت سی و دوم ) - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:39
نیکا ، توایلایت رو ول کرد و چاقو رو گذاشت توی کیفش....... توایلایت: چی شد؟ ترسیدی؟ نیکا: نه! به من باشه میتونم راحت خونتو بریزم ولی اینکه دلم نمیاد فلورا رو بی مادر کنم و یکی اینکه خودم رو تو دردسر بندازم! توایلایت: فکر نمیکردم در این حد باشی که با خودت چاقو اینور اونورxa0 ببری! نیکا: من اگه میخوام ...
انتقام جو قسمت سیزدهم فصل دوم ( قسمت سی و سوم ) - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:39
تینا: نقدیه یا چک؟ نیکا: چک. تینا: خب برو بده به بانک نقدیش کن! xa0نیکا: آخه دادن این همه پول اصلا فکر خوبی نیست تینا! یکم فکر کن! تینا: نیکا! به من اعتماد کن! نیکا:xa0 ۲ ساعت بعد.....بانک...... نیکا یک سوئیت شرت سرخابی با شلوار لی و کفش ورزشی سرخابی پوشیده بود و کیف آبیش رو هم برداشته بود و رو شونه...
انتقام جو قسمت چهاردهم فصل دوم ( قسمت سی و چهارم ) - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:39
نیکا:xa0 یکهو لارا پخش زمین شد...... نیکا یواشکی تفنگشو از توی جیبش برداشته بود و به پهلوی لارا شلیک کرده بود..... نیکا: نه! دیگه نمیذارم بلایی سرم بیاری! میکشمت! میکشمت! تفنگشو گرفت سمت مغز لارا...... نیکا: برو به دررررررررررک! بننننننگگگگگ!!!!! کلی خون روی لباس و دست و کفشای نیکا پاشید....... نیکا...

برچسب‌های مرتبط

داستان زندگی جفری دامر | یک سوال پژوهشی | یک سوال علمی | یک سوال | to force one out of the church is to | to force one's hand | to force one's beliefs on another | sbl (p) limited | یه چیزی بگو | یه چیزی بگم بهت بیاد